عشق قرار نیست دنیا را نجات دهد… ولی میتواند یک روز معمولی را به بهترین خاطره هفته تبدیل کند. مثلاً با یک قهوه داغ در دست، زیر باران قدم زدن و با کسی حرف زدن که حتی سکوتش هم آرامشبخش است. من حدود ۴۰ سال است که در استکهلم زندگی میکنم و هنوز هر روز صبح با حس کنجکاوی از خواب بیدار میشوم. سن؟ فقط یک عدد روی شناسنامه. روحم هنوز همان پسری است که عاشق کشف مسیرهای جدید، خندیدن بیدلیل و ماجراجوییهای کوچک روزمره است. دنبال چه کسی هستم؟ کسی که مثبت باشد، کنجکاو بماند، از خندههای بلند نترسد و بداند که بهترین لحظههای زندگی اغلب همان لحظههایی هستند که برنامهای ندارند. عشق برای من یعنی: دوستی عمیق + احترام واقعی + وفاداری + کلی لحظهای که آنقدر با هم میخندیم که بعداً یادمان میآید چرا اصلاً شروع کردیم به خندیدن! زندگی را خیلی جدی نمیگیرم… ولی رابطهای که ارزشش را داشته باشد؟ آن را با تمام وجود و به شیرینترین شکل ممکن جدی میگیرم. اگر تو هم از غروبهای نارنجی، سفرهای ناگهانی، حرفهای نیمهشب، دزدیدن آخرین قاشق بستنی و پیدا کردن کسی خوش میآیی که کنارش «خودت» بودن راحتترین کار دنیاست به دنبال یک رابطه واقعی و پایدار هستم؛ رابطهای بر پایه دوستی، اعتماد و درک متقابل. باور دارم آرامش کنار یک همراه همدل، از هر چیز دیگری باارزشتر است. بیا ببینیم آیا میتوانیم با هم چند خندهی جدید به این شهر اضافه کنیم یا نه. امیدوار به دیدن پیام شما هستم امیدوار به دیدن پیام شما هستم