این مادرما خداییش یه چی میدونست که هنوز پشت لب مون سبز نشده تا دخترخوشگل مشکل میدید گیرمیداد اینو بگیراونوبگیر، این خوشگله، اون ترگل بر گله، این زیرلبش خال داره، اون ملکه ی آفاقه، کدوم یکی صوفیا لورنه، اون یکی مادرش عاشقش میشه، این یکی ماه شب چارده س، دختر فرنگیس خانم چش و ابروپیوندی داره و الی ماشاالله. مگه جرات داشتم با شاگردای دخترم تو خونه کلاس خصوصی بزارم؛ تا فیها خالدون دختره و شجره نامه خودش و بابا ننه شو در نمیاورد که کیه وکجاست وتمام دعا نویسای شهر رو به خط نمی کرد و لای کتاب واسم باز نمی کرد ول کن نبود. بنده خدا رو یه بار با همدستی همشیره فرستادیم زیارت یه نفس راحتی بکشیم به کاروزندگی مون برسیم نگو با عباس قادری همسفر شده بود و اون آهنگ پارسال باهاردسته جمعی رفته بودیم زیارت ازون سفر به بعد اومد تو بازار. هنوز از سفر برنگشته نه یکی، با دو تا خواهررفیق شده بود برگشتنی پاشو توی یه کفش کرده بود الا و بلا تو باید هردوتا خواهرو با هم بگیری ثواب داره! ازباهوشی واطلاعات زبانی و فرهنگیش دیگه نگم براتون؛ خودم به عنوان مدرس حوزه ی زبان اینو اعتراف میکنم که انگارمادریک دیکشنری کامپرهنسیوو تمام عیار ازاصطلاحات وضرب المثل ها و ظنزها وتیکه های سنتی بود. اینا رو گفتم که هم یه قطره ازبک گراندی که اومدم اینجا ارائه بدم و هم لبخندی روی لب هاش توی آسمون ها بیاد و برای آزادی ایران مون و هم آزادی قلب هامون از اسارت خواسته ها و منیت ها و خودخواهی ها شاید دعایی بکنه. خلاصه اینکه چنان مادری بود که آنقدربه ما بچه ها شعورداد که تا لحظه ای که بود نگذاشتیم حتی یک ثانیه روی زمین بمونه. ومن ازآخرین نسل و افرادی هستم که به رابطه این مدلی وفادارم چون منو یادش میندازه، مادر رو می گم.