شاید هر مرد دیگه ای جای من بود با همه ی بدی هایی که من اززن دیدم تبدیل میشد به نود درصد مردای امروزی که اسم ازدواج میاد فرارمی کنن ولی من اهل فرارمرار نیستم و خودم رو تعطیل نمی کنم. من ازهر مرد دیگه ای ازدواجی ترم ولی با تاکید و اصرارروی ازدواج بخصوص وقتی هنوز دوکلمه اختلاط و حال و احوال نکریم مخالفم اونم نه به خاطر تجربیات گذشته، بلکه به این خاطر که تاکید روی ازدواج اونم با حالت های شتابزده وعجیب وغریبی که اینجا می بینم یکی ازمعنی هاش حذف کردن مرحله ی آشنایی و شناخت اونم آهسته و توی یه بسترآرومه. یکی دیگه از چیزایی که توی یه رابطه باهاش مخالفم وارد کردن سرنشین اضافی به این قایق رابطه و آشناییه که همینجوریش هم متلاطم و شکننده و حساسه. اطلاع دادن به عمه جان یعنی آوردن استرس اضافه و بیخودی توی رابطه، خبر دادن به آقا جواد، شوهرملوک خانم یعنی درست کردن درد سر. حرفم زیاده چون دغدغم زیاده ولی خلاصه می کنم: اگه ساکن آمریکا هستی و فکرمی کنی خیلی هنرکردی و به خودت مغروری که مثلا با لاتاری یا ازطریق همسریا پول بابا جون تونستی بری آمریکا التماس میکنم منو بلاک کن، اگه ساکن آمریکا هستی وازونایی هستی که فکر می کنه هر مردی بهت سلام میکنه دنبال گرین کارت آمریکاست اگه توهم بلاکم نکنی خودم حتما بلاکت می کنم. اگه هنوزازبابا مامانت طلاق نگرفتی بی زحمت منو بلاک کن. خانمی که میخوام: به شدت عاطفی ورمانتیک، مستقل، خسته ازین اوضاع واین آدما، مدام به من زنگ بزنه گیر بده کجایی، دیوونه شدم از دوریت، چرا نمیای؟ خودم: مدرس هستم، بعضیا می گن استاد، ولی مدرس متواضعانه تره، دختربازنیستم، مخالف سیگارم، ظاهراو زبانا جدی و سفت ولی در درون قلبی طلایی و سیندرلایی دارم، مادرشوهروخواهرشوهرم نداری، خیالت راحت.